حال من خوب است
اگر اینجا نمی نویسم گمان نکن نیستم..
هستم..بیشتر از همیشه..
در زندگی واقعی
شده ام همرنگ یکی از اشیای خانه..
با این تفاوت که نفس می کشم.
اما در عوض شباهتهای زیادی داریم.
مثلا اینکه هر روز همان کار روز قبل را تکرار می کنیم.
گویی یک کاربرد تعریف شده برایمان وجود دارد و حتی وقتی آدمهای خانه می خوابند،،ما همچنان همانیم که هستیم.
حتی یواشکی نمی خندیم
یواشکی دلمان غنج نمی رود
یواشکی گریه نمی کنیم
یواشکی دلمان تنگ نمی شود
یواشکی یک کار تازه نمی کنیم
روزهای سختی ست..همرنگ شدن با اشیاء خانه.
حال من خوب است
اگر اینجا نمی نویسم..گمان نکن نیستم
هستم..بیشتر از همیشه
اما
گویی
دارم مجسمه می شوم..رویاهایم چوبی شده اند
چیزی درونم..آن دور دورها یخ زده
انجماد در دمای صفر..
ولی این پایان دخترک نیست..
ببین...نگاهش خیس شده
او هنوز زنده است..
یک لحظه... لطفا...