خرید بک لینک
بنظرت چند سال باید بگذره تا وقتی اینجا میام دلم نریزه از جای خالی عاشقانه هامون..چند سال باید بگذره تا یادم بره..نه...تا کمرنگ بشه هر چی دل و دلبری و لبخند و خاطره س..چند سال میتونم منتظر بمونمچند سال باید بگذره تا بتونم...و ته این سوالها علامت سوال نمیگذارم..بعضی سوالها جواب ندارن..تنها میشه در جوابشون سکوت کرد..مدتیه وقتی یادت میفتم اخم نمیکنم.وقتی یادت میفتم دلم پر از خشم و بغض نمیشه..بی حسم..بی روح..باید باور کنم ته این عشق شکست خورده فراموشی نیست.. باید باور کنم از خاکستر این عشق،ققنوس دیگرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 12:32

بی توجه به محیط،خیره به درخت جلوی مغازه در افکارم غرق بودم.مادر در حال سفارش بود.مغازه دار به بهانه اینکه کاغذ دستگاه کارت خوانش تمام شده و گویا گران شده،حرف را به حال این روزهای میهن عزیزمان ربط داد و گفت همان بهتر که فلان بشود و بهمان بشود.تند تند جملاتی گفت و بعد منتظر ماند کسی تاییدش کند..ولی نکرد.چند دقیقه بعد رو کرد به من.دانشجویی دخترم؟چی خوندی؟_ نه.رشته ی .._ موفق باشی_ ممنونرو کرد به مادر._ حاج خانم دنبال یه دختر محجوب واسه پسرم میگردیم.دختر خانم رو شوهر نمیدی؟از اینجا به بعدش خیلی مهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 12:32

سلامدو سه نفری گاهی به اینجا سر میزنن.آبجی عاطفه اما هنوز با اختلاف با معرفت ترینه.خدا حفظت کنه عزیز جانم..هروقت دلم لرزیده یادت بودم توی دعاهام..شما هم به یاد ما باش..خودت میدونی حال دلم این روزا چطوره..یه اتفاقاتی و یه خاطرات تلخی منو از اینجا دور کرد..اینجا که میام خیلی نمیتونم بمونم.چون فکری منو وسوسه میکنه تا برم سراغ پستهای قدیمی و کامنتهای قدیمی..چقدر یاد کسانیکه دیگه نیستن روی دلم سنگینی میکنه..چقدر ندیدن جای خالی دوستان قدیمی سخته..اگه آرشیو وبلاگم نبود گمان میکردم همه این سالها فقط یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: شنبه 15 آذر 1404 ساعت: 16:36

تو که میدونی روی ریل فراموشیم..پس چرا به خوابم میای؟؟

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 9:13

بی توجه به محیط،خیره به درخت جلوی مغازه در افکارم غرق بودم.مادر در حال خرید بود.مغازه دار به بهانه اینکه کاغذ دستگاه کارت خوانش تمام شده و گویا گران شده،حرف را به حال این روزهای میهن عزیزمان ربط داد و گفت همان بهتر که فلان بشود و بهمان بشود.تند تند جملاتی گفت و بعد منتظر ماند کسی تاییدش کند..ولی نکرد.چند دقیقه بعد رو کرد به من.دانشجویی دخترم؟چی خوندی؟_ نه.رشته ی .._ موفق باشی_ ممنونرو کرد به مادر._ حاج خانم دنبال یه دختر محجوب واسه پسرم میگردیم.دختر خانم رو شوهر نمیدی؟از اینجا به بعدش خیلی مهم نیست.میخواهم بگویم عموجان من اگر بنظر شما محجوب آمدم بخاطر این بوده که هیچوقت دلم نخواسته در این مملکت فلان بشود و بهمان بشود..و این چیز کوچکی نیست که چشم رویش ببندیم..شما اما تکلیفت را با ذهنت روشن کن.نمیشود هم این ور خوب باشد هم آن ور.چه بر سرمان آمده که فرق خوب و بد و صواب و ناصواب را نمی دانیم.. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 9:13

الهی شکر بخاطر شب و روزهایی که به باران و رحمت گذشت. خدایا سپاس که با تمام بدی هایمان هنوز رحمتت را از ما دریغ نمی کنی..

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 9:13

بنظرت چند سال باید بگذره تا وقتی اینجا میام دلم نریزه از جای خالی عاشقانه هامون..چند سال باید بگذره تا یادم بره..نه...تا کمرنگ بشه هر چی دل و دلبری و لبخند و خاطره س..چند سال میتونم منتظر بمونمچند سال باید بگذره تا بتونم...و ته این سوالها علامت سوال نمیگذارم..بعضی سوالها جواب ندارن..تنها میشه در جوابشون سکوت کرد..مدتیه وقتی یادت میفتم اخم نمیکنم.وقتی یادت میفتم دلم پر از خشم و بغض نمیشه..بی حسم..بی روح..باید باور کنم ته این عشق شکست خورده فراموشی نیست.. باید باور کنم از خاکستر این عشق،ققنوس دیگری متولد نمیشه..باید باور کنمتاوان سنگینی داشت این دل بستن..باید یاد بگیریم با هم حرف بزنیم.با هم و دور از هم زندگی کنیم.با هم بخندیم.با هم نگران بشیم.با یاد هم به خواب بریم و به یاد هم از خواب بیدار بشیماما دل نبندیم...و چه تاوان سنگینی داشت این دل بستن.. + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت 16:47 توسط آیرا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 6:16

تو صفحه مدیریت وبلاگ،کلیک میکنم روی نوشته جدید..حالا یک صفحه سفید پیش رومه و یک دنیا حرف..واژه هام یا از کم تحرکی زیاد چاق شدن که از همون روزنه کوچیک پست قبل،نمیتونن بیرون بیان..یا اونقدر دست و پاشوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: دوشنبه 5 آبان 1399 ساعت: 19:46

روزت مبارک پدر

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 20:52

تقدیم به آبجی عاطفه جانم

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: پنجشنبه 23 آبان 1398 ساعت: 9:11

بسم الله الرحمن الرحیم یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال سلام-برای خوندن این دعا هنوز دیر نیست وقتی این اولین پست امسالمه. سال نو دوستایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 6:44

بزرگتر میشم و به تو وابسته تر..

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین..

کلیک

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 6:44

از 15 اردیبهشت تا 10 شهریور یه چیزی حدود 4 ماه میشه. 4 ماهه ننوشتم..سکوتهام داره طولانی تر میشه..چقدر اینجا دلتنگم میکنه..دلتنگترم میکنه ریحانه..یه خبر از خودت به من نمیدی خانوم؟دلتنگی که هیچ..نگرانتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 6:44

اگه یه چیزا اینجا مکتوب نشده بود و وبلاگم سنگ صبور یه حرفایی نبود ،باور نمیکردم اتفاق افتاده باشه..یه چیزا شبیه خوابه..ولی مگه میشه این خواب رو باور نکرد؟خوابی که کلی دلیل محکم وجود داره برای خواب نبوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 6:44

سلام

هر کس مایل به شرکت در ختم دعای معراجه تا 27 شهریور بهم خبر بده..ممنون

اگه 40 نفر پیدا کنم به این صورت برگزار میشه که هر کسی روزی یکبار دعای معراج رو میخونه تا چهل روز.

اما اگه 40 نفر تکمیل نشه هر نفر تعداد روزهایی که میتونه دعای معراج رو بخونه اعلام میکنه و فقط همون روز یا روزها دعا رو میخونه.

به نیت شفای بیماران و اینکه تمام حاجتمندان برآورده به خیر بشه ان شاءالله.

برچسب: نویسنده: مبین حسینیان تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 6:44

صفحه بندی