یک لحظه... لطفا

متن مرتبط با «این» در سایت یک لحظه... لطفا نوشته شده است

و چه تاوان سنگینی داشت این دل بستن..

  • نیلوبلاگ

    بنظرت چند سال باید بگذره تا وقتی اینجا میام دلم نریزه از جای خالی عاشقانه هامون..چند سال باید بگذره تا یادم بره..نه...تا کمرنگ بشه هر چی دل و دلبری و لبخند و خاطره س..چند سال میتونم منتظر بمونمچند سال باید بگذره تا بتونم...و ته این سوالها علامت سوال نمیگذارم..بعضی سوالها جواب ندارن..تنها میشه در جوابشون سکوت کرد..مدتیه وقتی یادت میفتم اخم نمیکنم.وقتی یادت میفتم دلم پر از خشم و بغض نمیشه..بی حسم..بی روح..باید باور کنم ته این عشق شکست خورده فراموشی نیست.. باید باور کنم از خاکستر این عشق،ققن...

    ادامه مطلب
  • چتر بردار که این رایحه باران دارد..

  • نیلوبلاگ

    فقط یه نفر میدونه من این ماههای اخیر چه حالی داشتم و اونم خداستفقط یه نفر میدونه وقتی الان یعنی ساعت 1:25 شب از رختخواب بلند میشم و پای لپتاپ میشینم که دنبال مطلب خاصی باشم،چه حالی دارم..و اونم خداست..چشمام تر شد..نه بخاطر همون حالی که گفتم ،که بخاطر خوندن کامنت تویه لحظه حس کردم اینجا چه تقدسی داره...وقتی خدا یه معجزه ی شاید به این کوچیکی میفرسته تا حالم رو عوض کنه..و تو میشی واسطه ش...معجزه ای که برای من خیلی بزرگه...ممنونم ازت خواهری عزیزم...و یادم هست پیش از این هم چندین بار به خاطر کامنتهات...

    ادامه مطلب